اختلالات اخیر در عملکرد برخی مجتمعهای پتروشیمی و نوسانات پدیدآمده در زنجیره تامین محصولات پلاستیکی، بار دیگر ضرورت توجه جدیتر به مسئله مدیریت پسماند را برجسته ساخته است. با وجود تصویب قوانین متعدد و صرف سرمایهگذاریهای کلان، میزان مصرف پلاستیک و حجم پسماند تفکیکنشده در ایران همچنان فاصلهای معنادار با استانداردهای جهانی دارد. بخشی از این شکاف را میتوان در رویکرد غالب سیاستگذاری جستوجو کرد؛ رویکردی که عمدتا بر ابزارهای فنی و اجرایی تکیه داشته و نقش محوری رفتار انسان در شکلگیری و تداوم الگوهای مصرف را کمتر مورد توجه قرار داده است.
در این میان، رویکرد «بینشهای رفتاری» با اتکا بر سازوکارهای تصمیمگیری انسان، امکان طراحی مداخلاتی کمهزینه، اثربخش و مبتنی بر شواهد را فراهم میسازد، مداخلاتی که بدون سلب آزادی انتخاب شهروندان، احتمال بروز رفتارهای مطلوب، همچون کاهش مصرف پلاستیک یا استفاده از جایگزینهای پایدار را افزایش میدهند. در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها از جمله کره جنوبی، آلمان، آمریکا، بریتانیا، هند و ژاپن با کاربست و نهادینهسازی اصول رفتاری در نظام مدیریت پسماند خود، به دستاوردهای قابل توجهی دست یافتهاند.
برای نمونه، در یکی از مداخلات انجامشده در آلمان با هدف کاهش استفاده از لیوانهای یکبارمصرف، تنها با بهرهگیری از اصل «هنجارهای پویا»، میزان استفاده از لیوانهای غیرپلاستیکی و قابل استفاده مجدد حدود ۱۷ درصد افزایش یافت. همچنین در مطالعهای در ایرلند، اِعمال «مشوقهای منفی» توانست مصرف کیسههای پلاستیکی را تا ۹۰ درصد کاهش دهد.
در شرایطی که فشار بر منابع تولیدی رو به افزایش است و کشور هرساله به دلیل مدیریت غیربهینه پسماند هزینههای اقتصادی و زیستمحیطی گستردهای را متحمل میشود، حرکت به سوی سیاستهای شواهدمحور و آشنا با رفتار مصرفکننده، میتواند گامی موثر در راستای کاهش آسیبهای اقتصادی، جلوگیری از هدررفت منابع و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان باشد.