در طی هفتههای اخیر که کشور شاهد حملات تروریستی عوامل خارجی و مزدوران داخلی و تبعات گرانبار آن بوده است، انواع تحلیلهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در رسانهها منتشر میشود، حال آنکه در همهی این وقایع ما با «انسان» مواجه هستیم و بخشی از تحلیلهای واقعبینانه از شناخت صحیح انسان و آگاهی از فرایندهای شناختی و تصمیمگیری او حاصل میشود ولی به این دست این تحلیلها کمتر پرداخته میشود. اینکه «چگونه مسائل اقتصادی میتواند دستآویزی برای بیثباتیهای اجتماعی باشد؟»، اینکه «چگونه مسائل اقتصادی بر ادراکات تاثیر میگذارند؟»، اینکه «چگونه عدهای از جوانان جذب شبکههای تروریستی شده و در برهمزدن امنیت کشور، با آنان همراهی میکنند؟»، اینکه «خشونت صحنهی اغتشاشات از کجا نشأت میگیرد؟»، همگی سوالاتی هستند که با نگاه به ویژگیهای روانشناختی انسان، ما را به تصویر روشنتری از وضعیت موجود میرسانند.
برای پاسخ به این سوالات میبایست چند قدم عقبتر رفت. اگر کشوری با هدف شکلدهی به باورها و رفتارهای گروهی از افراد، شروع به طراحی عملیات در کشور هدف کند و از طریق دستکاری جریان اطلاعات، جهتدهی به افکار عمومی، ایجاد فاصله میان واقعیت و ادراک آن و تضعیف اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی و تصمیمگیری صحیح آن جامعه را هدف قرار دهد، اصطلاحاً «عملیات تاثیر» انجام داده که بعضاً معادل جنگ شناختی قرار میگیرد (1، 2 و 3). واضح است که کشور ما نیز در سالهای پس از انقلاب، بهصورت مستمر، هدف این عملیاتها از سوی کشورهای متخاصم بوده است. بازیگران متخاصم در هر عملیات تاثیر، بهصورت کلی دو هدف «بیثباتسازی» و «نفوذ» را دنبال میکنند و ذیل هر یک اقداماتی را صورت میدهند.بیثباتسازی در راستای مختلکردن سازماندهی و انسجام بین گروههای مختلف یک جامعه انجام میشود. اما در محور نفوذ، عاملان از طریق دستکاریِ برداشت و ادراک افراد از واقعیتهای پیرامون، ذهن و رفتار آنها را جهتدهی میکنند تا رفتار مطلوب آنها را از خود نشان دهند. برخلاف بیثباتسازی که هدف آن ایجاد تفرقه و آشفتگی است، هدفِ نفوذ دستیابی به همفکری و اجماع در میان گروه هدف است. یکی از تاکتیکهای بیثباتسازی، «نفوذ اقتصادی» است و یکی از موارد نفوذ نیز «جذب غیرنظامیان به تفکرات افراطی»؛ دو تاکتیکی که بههمراه زیربناها و پیامدهای روانشناختی آنها، در اغتشاشات اخیر دستمایهی وقوع اقدامات خشونت آمیز و ناآرامیها شد (4).
ابزارهای اقتصادی و تحریمها همواره بهعنوان اهرم فشار در روابط بینالملل بهکار رفتهاند؛ امّا امروزه بهطور موثرتری از این پدیده با هدف تأثیرگذاری بر تصمیمات و رفتارهای گروههای مختلف جامعه هدف (مسئولین اقتصادی، بازاریان و کسبوکارها، عموم مردم و غیره) استفاده میشود. فرایند روانشناختی اثرگذاری ابزارهای اقتصادی، ایجاد یا تشدید این باور عمومی است که دولت قادر به تأمین نیازهای اساسی مردم نیست؛ طبعاً عدم انجام اقدامات مناسب توسط مسئولین داخلی و کمبود واقعی برخی اقلام، چنین ادراکی را در مردم تقویت کرده و اعتماد را کاهش میدهد. در چنین شرایطی مشروعیت دولت کاهش و هدف مدنظر که همان بیگانهسازی مردم با رهبران و دولت است، تحقق مییابد. هر چه مصرفگرایی در جامعهای بیشتر باشد، احتمال متاثرشدن از ابزارهای اقتصادیِ عملیات تاثیر افزایش مییابد. برای مثال فشارهای اقتصادی ایالات متحده علیه شیلی نشان میدهد که تحریمهای اقتصادی بر عملکرد نهادها و رفتارهای سیاسیِ شیلی موثر بوده است؛ زیرا طبقهٔ متوسطِ آسیبپذیر واکنش سیاسی شدیدی در اثر تحریمها نشان داد که به فروپاشی رژیم انجامید. جالب توجه است که در کوبا با وجود تحریمهای مشابه، نتیجه متفاوتی رقم خورد. علت آن نیز عدم وجود طبقۀ متوسط مصرفگرا و تأثیر کمتر تحریمها و در نتیجه عدم واکنش سیاسی آنها بود (5).
از دیگر تاکتیکهای عملیات تاثیر که در روزهای اخیر توسط بازیگران متخاصم طراحی و اجرا شد، جذب غیرنظامیان به تفکرات افراطی به عنوان یکی از مصادیق نفوذ بود. در این رابطه، مدل موتور ایدئولوژیک (ideological egine) نشان میدهد که چگونه مجموعهای از عوامل انتزاعی و انگیزشی در کنار یکدیگر میتوانند ایدئولوژیهای خشونتطلب را پدید آورند (6). در این مدل، نقش کلیدی بر عهدهی کارآفرینان هویتی (identity entrepreneurs) است؛ رهبران اجتماعی که لزوماً قدرت رسمی ندارند، اما قادرند با مردم عادی ارتباط عاطفی و فکری برقرار کنند. این افراد با روایتهایی جذاب، مخاطبان را در قالب قهرمانانی معرفی میکنند که مأمور نجات جامعهاند. آنها معمولاً به اقشار فقیر و محروم القا میکنند که مقصر وضعیت فلاکتبارشان خودشان نیستند، بلکه ظالمی بیرونی وجود دارد که باید با او مقابله کرد. این روایتها زمانی مؤثرترند که کاملاً بر روی زمینههای پیشینِ نارضایتی یا بدبینی نسبت به طرف مقابل سوار شوند. در مراحل بعدی، کارآفرینان هویتی بستر را برای اقدامات خشونتآمیز فراهم میکنند؛ تروریستها و گروههای افراطی، هدفهایی را انتخاب میکنند که احتمال واکنش شدید نهادهای رسمی را بالا میبرد (مانند حمله به مقرهای پلیس، به آتش کشیدن مساجد، خدمات عمومی و کشتن نیروهای امنیتی یا مردم بهشکلی فجیع). واکنش تند طرف مقابل، به آنان امکان میدهد دشمن را بیش از قبل بیاعتبار، قطبیسازی را تشدید و حمایت همفکران را جلب کنند. در این نقطه است که روایت مبارزه از سطح یک اقدام شخصی فراتر میرود و به «وظیفهای گروهی و ملی»، با همراهی سطوح بسیار بالایی از هیجان، تبدیل میشود و با شستوشوی فکری افراد، اِعمال بالاترین خشونتها نسبت به تمام افراد و داراییهای حکومت و طرفداران آن (و حتی مخالفان ایدهی خشونت) مشروعیت مییابد (4). در اتفاقات اخیر کشور امّا، عدم همراهیِ رفتاری مردم با اغتشاشگرانِ تروریست سبب از بین رفتن این چرخه و عدم تداوم ناامنیها شد. البته باید توجه داشت که در سالیان اخیر، با پیشرفت فناوری و گسترش اینترنت، این موتور ایدئولوژیک، بسیار قدرتمندتر از قبل شده و با برقراری اینترنت جهانی، فعالسازی دوبارۀ آن دور از ذهن نیست. امروزه ارتباطات جهانی، خشونت فیزیکی را به ابزاری برای گسترش جنگ در قلمروی جدید یعنی ذهنها و باورهای مردم تبدیل کرده است (4) و جذب غیرنظامیان به این تفکرات افراطی و تبدیل آنها به پیادهنظامهای بازیگر متخاصم میتواند همچنان روشی موثر و کمهزینه برای شکست کشورهای هدف تلقی گردد.
آنچیزی که امروزه در سطح افکار عمومی و خیابانهای کشور در حال رخدادن است، عملیات تاثیری هوشمندانه و مبتنی بر تاکتیکهای روانشناختی مختلف است که متاسفانه، حداقل در سطوحی، موفقیتهایی حاصل کردهاست. مقابله با هر یک از راهبردها و تاکتیکهای عملیات تاثیر و پیامدهای آنها، مستلزم شناخت دقیق ذهن انسان، آگاهی از پایههای روانشناختیِ اقدامات دشمن و تحلیل و تبیین صحیح، علمی و عمیق آنهاست (7)؛ چیزی که امروزه ضرورت، و البته فقدان آن، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
منابع
(1) Swedish Civil Contingencies Agency. (2018). Countering information influence activities: A handbook for communications officers. Swedish Civil Contingencies Agency (MSB)
(2) Heap, B., Gill, M., & Hansen, P. (2021). Strategic communications hybrid threats toolkit: Applying the principles of NATO strategic communications to understand and counter grey zone threats. NATO Strategic Communications Centre of Excellence.
(3) Giannopoulos, G., et al. (2021). The landscape of hybrid threats: A conceptual model (Public version) (p. 4). Publications Office of the European Union.
(4) Bernal, A., Carter, C., Singh, I., Cao, K., & Madreperla, O. (2020). Fall 2020 cognitive warfare: An attack on truth and thought. NATO Innovation Hub. https://innovationhub-act.org/wp-content/uploads/2023/12/Cognitive-Warfare.pdf
(5) Merom, G. (1990). Democracy, dependency, and destabilization: The shaking of Allende’s regime. Political Science Quarterly, 105(1), 75–95. https://doi.org/10.2307/2151226
(6) Backes, O., & Swab, A. (2019). Cognitive Warfare. The Russian Threat to Election Integrity in the Baltic States, Cambridge: Belfer Center for Science and International Affairs.
(7) Hallsworth, M., & Kirkman, E. (2020). Behavioral insights. MIT Press.