17 تیر 1405
دکتر عباس عباس‌پور (هیئت علمی گروه مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، دانشکدهٔ روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائی): «این کتاب اثری ممتاز برای آموزش و انتقال تجربه است و در تبدیل علوم رفتاری به ابزار سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد نقش بی‌بدیلی دارد.»

چکیده

کتاب «بینش‌های رفتاری» که با تلاش و همت شما سه عزیز، به‌درستی انتخاب و با دقت ترجمه شده است، را خواندم و لذت بردم. بالطبع، این کتاب را می‌توان در زمرهٔ یکی از منابع معتبر و نسبتاً جدید حوزهٔ علوم رفتاری و، به تعبیری، یکی از آثار مرجع در معرفی رویکرد «بینش‌های رفتاری» قلمداد کرد.

یادداشت زیر نوشتۀ عباس عباس‌پور، هیئت علمی گروه مدیریت و برنامه‌ریزی آموزشی، دانشکدهٔ روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائی، برای کتاب «بینش‌های رفتاری» می‌باشد.

مترجمان محترم؛ جناب آقای محمدحسن ابراهیم کنی، سرکار خانم فاطمه اسماعیلی و سرکار خانم مریم امام

با سلام و خداقوت

کتاب بینش‌های رفتاری نوشتۀ Michael Hallsworth و Elspeth Kirkman که با تلاش و همت شما سه عزیز به‌درستی انتخاب و با دقت ترجمه شده است را خواندم و لذت بردم. بالطبع، این کتاب را می‌توان در زمرۀ یکی از منابع معتبر و نسبتاً جدید حوزۀ علوم رفتاری و به‌تعبیری یکی از آثار مرجع در معرفی رویکرد «بینش‌های رفتاری» قلمداد کرد که در سال ۲۰۲۰ توسط انتشارات MIT Press  به منظور تبیین نظام‌مند رویکرد بینش‌های رفتاری و کاربست آن در سیاست‌گذاری عمومی، کسب‌وکار و طراحی مداخلات رفتاری انتشار یافته است.

 

شاید بتوان ادعا کرد که فاصله میان نظریه‌های اقتصاد رفتاری و کاربردهای عملی آنها در سیاست‌گذاری چالشی است که همچنان پابرجاست و نویسندگان به‌جد سعی وافر داشته‌اند تا مبتنی بر این فرض اساسی که بسیاری از تصمیم‌های انسان نه بر پایۀ عقلانیت کامل، بلکه تحت تأثیر سوگیری‌های شناختی، میان‌بُرهای ذهنی (Heuristics) و عوامل محیطی اتخاذ می‌شوند، این فاصله را کاهش دهند. یکی از مهم‌ترین مزیت‌های کتاب، پیوندی است که میان ادبیات نظری و کاربست‌های واقعی آن برقرار شده است و فراسوی توضیح مفاهیمی نظیر میان‌بُرهای ذهنی، سوگیری‌های شناختی، معماری انتخاب و تلنگر درصدد برآمده تا نشان دهد این مفاهیم چگونه در موضوعاتی هم‌چون سیاست‌های مالیاتی، سلامت عمومی، آموزش، انرژی و محیط زیست به کار گرفته شده‌اند. از این بابت می توان اذعان داشت که کتاب برای پژوهشگران و سیاست‌گذاران به‌مثابه یک راهنمای عملی می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. تأکید کتاب بر شواهد تجربی، سبب گردیده تا برخلاف بسیاری از کتاب‌های حوزۀ اقتصاد رفتاری، هرگونه مداخله رفتاری همراه با ارزیابی تجربی به‌اجرا گذاشته شود.

 

برخلاف بسیاری از کتاب‌های حوزه اقتصاد رفتاری، نویسندگان تأکید می‌کنند که هیچ مداخله رفتاری نباید بدون ارزیابی تجربی اجرا شود و از تبدیل اقتصاد رفتاری به مجموعه‌ای از توصیه‌های شهودیِ صرف پیشگیری بعمل آورد. از رویکرد میان‌رشته‌ای کتاب که موجب غنای نظری اثر شده است و تلاشی که به‌طور همزمان برای استفاده از یافته‌های روان‌شناسی شناختی، اقتصاد رفتاری، علم تصمیم‌گیری، علم داده، سیاست‌گذاری عمومی داشته، نمی‌توان چشم‌پوشی کرد. با وجود قوت‌های مورد اشاره به نظر می‌رسد که غلبۀ رویکرد لیبرالیستی بر تحلیل ساختاری سبب شده تا تقریباً تمامی مسائل اجتماعی از زاویه رفتار فردی تحلیل شوند و در بسیاری از نمونه‌ها فرض می‌شود که اگر محیط تصمیم‌گیری اصلاح شود، رفتار مطلوب نیز شکل خواهد گرفت. وقتی چنین فرضی در کنار دیدگاه منتقدان برجستۀ علوم اجتماعی، مانند پیر بوردیو و میشل فوکو، قرار می‌گیرد ملاحظه می‌شود که رفتار افراد صرفاً محصول معماری انتخاب نیست؛ بلکه تحت تأثیر ساختارهای قدرت، طبقه اجتماعی، سرمایه فرهنگی و نابرابری اقتصادی نیز قرار دارد. در نتیجه، به نظر می‌رسد کتاب نسبت به عوامل ساختاری و فرهنگی، بحران تکرارپذیری و بررسی عمیق چالش‌های اخلاقی، تا حدی تقلیل‌گرایانه عمل کرده است.

 

ارزیابی کلی بنده این است که، این کتاب اثری ممتاز برای آموزش و انتقال تجربه است و در تبدیل علوم رفتاری به ابزار سیاست‌گذاری مبتنی بر شواهد نقش بی بدیلی دارد؛ لکن، شاید بتوان گفت که قوت عملی آن از عمق نظری‌اش پیشی گرفته است. بر این اساس، می توان ادعا کرد، هرچند در طراحی مداخلات رفتاری بسیار راهگشاست، ولی برای تبیین ماهیت رفتار انسانی، تحلیل ساختارهای اجتماعی و واکاوی پیامدهای اخلاقی و سیاسی مداخلات، به‌دلیل این که وارد لایه‌های عمیق فلسفی، جامعه‌شناختی و معرفت‌شناختی نمی‌شود، نیازمند طلب سهم یاری از ظرفیت غنی نهفته در ادبیات نظری جامعه‌شناسی، فلسفه علم و نظریه‌های انتقادی است. «شاه بیت معرفت‌شناختی» کتاب را می‌توان در این جمله خلاصه کرد که «تا پیش‌از ظهور اقتصاد رفتاری، فرض غالب اقتصاد نئوکلاسیک این بود که انسان دارای ترجیحات پایدار، اطلاعات نسبتاً کامل و قدرت محاسبه منطقی است و نویسندگان، با تکیه بر میراث کاهنمن و تورسکی، این پیش‌فرض را دگرگون می‌کنند. آنان نشان می‌دهند که محیط تصمیم‌گیری بخشی از فرایند تصمیم است، نه صرفاً پس‌زمینه آن.»

 

یکی از ارزشمندترین پیام‌های کتاب این است که نویسندگان اقتصاد رفتاری را از سطح روایت‌های جذاب و مثال‌های مشهور بیرون می‌آورند و آن را به یک روش علمی برای سیاست‌گذاری تبدیل می‌کنند. آنان بر این باورند که هیچ مداخله‌ای، هرقدر از حیث نظری قانع‌کننده باشد، بدون آزمون تجربی نباید به سیاست عمومی تبدیل شود. از دیدگاه من، این نگرش یکی از مهمترین نقاط قوت کتاب است، زیرا فرهنگ «سیاستگذاری مبتنی بر شواهد» را تقویت می‌کند. نویسندگان می‌کوشند نشان دهند که «تلنگر» با اجبار تفاوت دارد. دولت یا سازمان نباید انتخاب را حذف کند؛ بلکه باید محیطی طراحی کند که انتخاب مطلوب آسانتر و انتخاب نامطلوب دشوارتر شود. هر چند در نگاه نخست، این ایده بسیار جذاب است، اما درست در همین نقطه، مهم‌ترین پرسش فلسفی که شکل می‌گیرد این است که اساساً چه کسی تعیین می‌کند که «تصمیم بهتر» چیست؟

 

این پرسشی است که کتاب به‌اندازه کافی به آن پاسخ نمی‌دهد. وقتی دولت یا سازمان معماری انتخاب را طراحی می‌کند، ناگزیر نوعی ارزش‌داوری نیز انجام می‌دهد. ازاین‌رو، مفهوم «تلنگر» هرگز کاملاً خنثی نیست؛ بلکه با قدرت، اخلاق و سیاست درهم‌تنیده است. اگر این جنبه نادیده گرفته شود، مرز میان «هدایت خیرخواهانه» و «دستکاری پنهان» به‌تدریج مبهم خواهد شد. کتاب را می‌توان در سه گزارۀ زیر خلاصه کرد:

  1. انسان آن‌گونه که اقتصاد کلاسیک تصور می‌کند، تصمیم نمی‌گیرد.
  2. رفتار انسان را باید با شواهد تجربی مطالعه و سیاست‌ها را بر همان اساس طراحی کرد.
  3. تغییر رفتار باید از طریق طراحی محیط انتخاب انجام شود، نه از راه اجبار.

 

اما در برابر این سه گزاره، سه پرسش انتقادی نیز قرار می‌گیرد:

  1. آیا رفتار انسان فقط محصول سوگیری‌های شناختی است یا ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نیز به‌همان‌اندازه تعیین‌کننده‌اند؟
  2. آیا آزمایش‌های میدانی برای فهم همه مسائل پیچیده اجتماعی کفایت می‌کنند؟
  3. چه کسی و بر اساس چه معیاری تعیین می‌کند که کدام رفتار «بهتر» است و تا چه‌اندازه می‌توان در معماری انتخاب افراد مداخله کرد؟

 

این سه گزاره و سه پرسش را وقتی در کنار هم قرار دهیم، نه‌تنها روح کتاب را بازتاب می‌دهد، بلکه آن را وارد گفت‌وگویی جدی با فلسفه علم، جامعه‌شناسی و اخلاق سیاست‌گذاری می‌کند. ضمن توصیه به همۀ پژوهشگران حوزۀ علوم رفتاری اعم از اساتید و دانشجویان به مطالعه این کتاب ارزشمند، به نظر می‌رسد که کتاب می‌تواند باب گفتمانی زایشی با رویکرد نقدگرا را در محافل علمی بگشاید و زمینۀ بازآفرینی محتوای بومی در این حوزۀ مطالعاتی را فراهم سازد.

برایتان از خدای بزرگ موفقیت‌های روزافزون و سلامتی آرزومندم.

درباره این فعالیت
لینک کوتاه