8 خرداد 1405
کتاب بینش‌های رفتاری، بی‌تعارف، یکی از بهترین و آموزنده‌ترین کتاب‌های حوزه سیاست‌گذاری رفتاری است که تاکنون خوانده‌ام.

چکیده

کتاب «بینش‌های رفتاری» (Behavioral Insights) از مایکل هالزورث و السپس کرکمن چاپ سال ۲۰۲۰ از انتشارات MIT بر خلاف اسم بی‌مزه‌اش (که به نظر من شاید مصداقی از پدیده نام‌آشنای «فاصله علم و عمل» در علوم رفتاری برای خودِ نویسندگان باشد)، بی‌تعارف، یکی از بهترین و آموزنده‌ترین کتاب‌های حوزه سیاست‌گذاری رفتاری است که تاکنون خوانده‌ام.

سال‌ها به این فکر می‌کردم که چرا اینقدر کتاب‌های این حوزه به‌سمت گیشه‌ای شدن پیش رفته‌اند: جذاب و پرفروش ولی فانتزی و دور از واقعیت. انگار ذائقه مخاطبان هم بر این اساس شکل گرفته که در کتاب‌های این حوزه، چیزی جز حرف‌های تکراری نخوانند: از انواع سوگیری‌های ذهنی تا مثال‌های تکراری از گزینه‌های پیش‌فرض و انواع چارچوب‌بندی در پیام و… و آخر دست هم این احساس را در مخاطب ایجاد کنند که به چوب جادوی قدرتمندی مجهزند که خود و محیط اطرافشان را هر جور بخواهند تغییر می‌دهند!

 

اولین بار وقتی مقاله نویسنده اول همین کتاب را با عنوان «بیانیه‌ای برای به‌کارگیری علوم رفتاری»[1] در یکی از مجلات نیچر خواندم، از حر‌ف‌های نو و واقعی آن لذت بردم. همین احساس را چندین سال قبل در اثر دیگری که همان نویسنده، پژوهشگر ارشد آن بود تجربه کرده بودم: دستورالعمل MINDSPACE که توسط دولت انگلستان منتشر شده بود و برای زمان خودش پر از حرف‌های نو بود. طوری که برای اولین بار حس کردم متنی را پیدا کردم که ارزش ترجمه دارد.

 

در ادامه، مایلم از این فرصت کوتاه استفاده کنم و به بعضی از ویژگی‌های این کتاب که معتقدم دارای ویژگی‌های نوآوری و واقع‌گرایی بودند، اشاره کنم:

 

  • از ویژگی‌های کلی کتاب، در برگرفتن سیری از تاریخ و فلسفه علم تا کاربردی‌ترین لایه‌های آن است. مقدمه مبنایی در فصل اول و تاریخچه مختصر و مفیدی که بر جریان اقتصاد و سیاست‌گذاری رفتاری در فصل دوم آورده است می‌تواند شالوده فکری ما را در این علم شکل دهد. اهمیت چنین نگاه مبنایی از آن جهت است که دانشجوی علوم اجتماعی بدون دانستن سیر تطور از رشته علمی خود، ارتباط وجودی با آن علم و نظریاتش نمی‌گیرد. از سوی دیگر جلوتر که می‌رویم، با تجربیات واقعی کمتر شنیده‌شده از کاربست این علم در سیاست‌های عمومی در فصل ۳ و سپس یک دستورالعمل کاربردی در چگونگی استفاده از بینش‌های رفتاری برای سیاست‌گذاران در فصل ۴ مواجه می‌شویم.

 

  • نکته بسیار مهم و شایان توجه کتاب، تعدیل انگاره‌ای است که در بسیاری از دانشجویان و سیاست‌گذاران جا افتاده که «سیاست‌گذاری رفتاری» را چیزی به کلی مجزا از سیاست‌گذاری به‌معنای متداول آن می‌بینند (شاید برای بعضی هم بد نباشد که دکان تازه‌ای برای خود باز کنند!). این کتاب به خوبی توضیح می‌دهد که بینش‌های رفتاری قرار نیست در عرض سیاست‌گذاری‌های دیگر قرار گیرد یا محدود به حیطه خاصی از سیاست‌ها باشد یا حتی یک «پیوست» به سیاست‌های سنتی باشد. اولاً در اکثر سیاست‌های عمومی، عنصری مربوط به «تغییر رفتار» وجود دارد لذا هر سیاست عمومی، در موضوع خود، یک سیاست رفتاری است. ثانیاً بینش‌های رفتاری می‌تواند به بهبود همه سیاست‌ها کمک کند به‌نحوی که منطبق‌تر با دینامیک‌های تغییر انسانی و اجتماعی باشد. در واقع، همان‌طور که نویسندگان بیان می‌کنند، بینش‌های رفتاری، می‌تواند یک «لنز» جدید به هر سیاست عمومی اضافه کند. مثلاً ممکن است یک سیاست، ذاتاً «اقتصادی» باشد، یعنی ایده اصلی آن، تغییر در معادلات هزینه-منفعت بازیگران باشد، ولی بینش‌های رفتاری در طراحی ظرایف اجرایی آن مانند نحوه مطرح‌کردن آن با جامعه، مراحل پیش‌برد آن و تسهیل در اتخاذ آن کمک کند تا دلپذیرتر، مقبول‌تر و در نتیجه اثربخش‌تر و بهره‌ورتر باشد. این شاید یکی از نقص‌های بزرگ سیاست‌های عمومی و اصلاحات ساختاری در کشور ما باشد که با وجود درست بودن ایده کلی آن‌ها، به علت ناتوانی در ایجاد همراهی اجتماعی و سیاسی، با شکست‌های مهلک مواجه می‌شوند.

 

  • این کتاب به ما آموزد که برای آن که از یک سری ابزارهای محدود «تلنگر» و سوگیری‌های روان‌شناختی گذر کنیم، باید از رویکردهای تحلیلی شواهدمحور مبتنی بر بینش‌های رفتاری و متناسب با زمینه هر سیاست استفاده کنیم. تلنگرها و سوگیری‌ها تنها فرضیات و نقاط شروعی هستند که باید در میدان عمل و در زمینه هر سیاست آزمون شوند. از آن فراتر، حتی سیاست‌های عمومی که از ابزارهای دیگر (انتظامی، اقتصادی و اطلاع‌رسانی) نیز استفاده می‌کنند باید از حیث اثربخشی در زمینه خود مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرند. صرف اینکه فلان نظریه علمی یا فلان تجربه در کشور دیگر یا فلان ایدئولوژی وجود دارد، دلیل نمی‌شود که در شرایط مد نظر ما کارامد باشد. لذا یک امتیاز این کتاب، مانند برخی دیگر از نویسندگان این حوزه (مانند نوبلیست‌های ۲۰۱۹، استر دوفلو و آبهیجیت بنرجی) آن است که به جای تأکید بر تکنیک‌ها و ابزارهای تلنگر، بر فرایندهای سیاست‌گذاری و اجرا تأکید می‌کنند و نقش روش‌هایی مانند RCT را پررنگ می‌کنند. هر چند، نویسندگان در بخش‌های مختلف کتاب نشان می‌دهند که عملگراتر و باتجربه‌تر از آن هستند که به کاستی‌های این روش نیز توجه نداشته باشند و از هزاران نکته باریک‌تر ز مو که در حین اجرا در ابعاد بزرگ رخ می‌نمایند غافل باشند.

 

  • یکی از درخشان‌ترین قسمت‌های کتاب، دو فصل آخر آن است که به بررسی انتقادی این رویکرد و افق‌های آینده آن می‌پردازد. به این موارد در مقاله‌ای که از همین نویسندگان در بالاتر به آن اشاره شد، بیشتر پرداخته شده است. نویسندگان کتاب تلاش می‌کنند مخاطب خود را دعوت کنند که سیاست‌گذاری رفتاری را نه به‌مثابه روشی برای فریب یا القای رفتار غیرمختارانه بلکه مسیری برای افزایش عاملیت انسانی و مشارکت اجتماعی قرار دهد. در فصل پایانی کتاب اشاره به طراحی انسان‌محور، سیستم‌های انطباقی پیچیده و همچنین ملاحظات اخلاقی در به‌کارگیری بینش‌های رفتاری، پنجره‌های بسیار مهمی را پیشِ روی پژوهشگران و سیاست‌گذاران قرار می‌دهد که می‌توان گفت در روند کلی نظریات این حوزه نیز قابل مشاهده‌اند. همچنین گذر از تعصبات تک‌رشته‌ای در حوزه اقتصاد رفتاری و روان‌شناسی اجتماعی و وارد کردن دستاوردهای سایر رشته‌ها مانند جامعه‌شناسی اقتصادی (مانند توجه به سازوکارهای شکل‌گیری هنجارها و تحلیل‌های شبکه‌ای) از نقاط مثبت دیگر کتاب است.

 

  • در پایان لازم می‌دانم ضمن تبریک به مترجمین محترم کتاب، دوست عزیزم آقای محمدحسن ابراهیم کنی و همچنین خانم‌ها فاطمه اسماعیلی و مریم امام از ایشان بابت حسن انتخاب این کتاب و ترجمه روان آن و همچنین از مرکز بینش‌های رفتاری ایران و خانه اندیشه‌ورزان بابت حمایت از چاپ و نشر این اثر ارزشمند تشکر و قدردانی کنم.

 

 

[1] Hallsworth, M. (2023). A manifesto for applying behavioural science. Nat Hum Behav 7, 310–322.

درباره این فعالیت
حوزه موضوعی
دولت و حکمرانی
حوزه خدمات
پیشنهاد راهبرد و سیاست
لینک کوتاه
نویسندگان این محتوا
دکتر علیرضا نفیسی
عضو هیئت علمی دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران