31 مرداد 1405
«از وحشت جمعی تا تاب‌آوری جمعی؛ بازتعریف نقش مردم در مدیریت بحران»

چکیده

یکی از مفروضات ریشه‌دار در ادبیات سنتی مدیریت بحران، تصویر کردن مردم به‌مثابه جمعیتی ذاتا آسیب‌پذیر و مستعد «وحشت جمعی» است. بر مبنای این نگاه، مواجهه با تهدیدهای شدید می‌تواند بر عقلانیت غلبه کند، هنجارهای اجتماعی را تضعیف سازد، رقابت بر سر منابع را افزایش دهد و در نهایت به فروپاشی نظم جمعی بینجامد. پیامد سیاستی چنین تصویری نیز کم‌وبیش روشن است: اطلاع‌رسانی باید کنترل شود، رفتار جمعیت باید مدیریت و هدایت شود و مسئولیت تصمیم‌گیری به متخصصان و نهادهای رسمی واگذار گردد.

با این حال، چند دهه پژوهش تجربی درباره رفتار انسان‌ها در بلایا، سوانح و وضعیت‌های اضطراری، اعتبار این تصویر ساده‌انگارانه را به‌طور جدی به چالش کشیده است. شواهد نشان می‌دهد رفتارهایی که می‌توان از آنها با عنوان «وحشت جمعی» یاد کرد، در بسیاری از بحران‌ها نه‌تنها الگوی غالب نیستند، بلکه نسبتا نادرند. در مقابل، حفظ پیوندهای اجتماعی، همکاری، کمک‌رسانی، تبعیت از هنجارهای جمعی و تلاش برای حمایت از دیگران، در شمار الگوهای پرتکرار رفتار انسان‌ها در شرایط بحرانی قرار دارند.

 

 

مطالعات مربوط به حوادثی مانند ۱۱ سپتامبر نیز نشان داده است که حتی در شرایطی که تهدید ناگهانی، شدید و مرگبار است و جمعیت در معرض خطر مستقیم قرار دارد، واکنش افراد الزاما به بی‌نظمی و رفتارهای خودمحورانه منتهی نمی‌شود. در بسیاری از موارد، افراد تلاش می‌کنند همراه با دیگران از موقعیت خارج شوند، به یکدیگر کمک کنند و از هنجارهای اجتماعی ادراک‌شده پیروی کنند. تجربه ایران در جریان جنگ‌های تحمیلی و بسیاری از بحران‌های بزرگ نیز شواهد قابل‌توجهی در تایید این ظرفیت ارائه می‌دهد.

 

این تغییر نگاه، پیامدهای مستقیمی برای سیاست‌گذاری و مدیریت بحران به دنبال دارد. اگر مردم به‌عنوان بخشی از مسئله تلقی شوند، سیاست‌ها نیز به سمت کنترل، محدودسازی و مدیریت رفتار آن‌ها حرکت خواهد کرد. اما اگر مردم به‌عنوان بخشی از ظرفیت مواجهه با بحران دیده شوند، مسئله اصلی به چگونگی تقویت تاب‌آوری جمعی و فعال‌سازی هویت اجتماعی مشترک، همکاری و کنش جمعی تبدیل می‌شود.

 

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این رویکرد، بازنگری در سیاست‌های اطلاع‌رسانی است. در نگاه سنتی، گاه چنین تصور می‌شود که انتشار اطلاعات درباره تهدید ممکن است موجب ترس بیشتر و از دست رفتن کنترل شود؛ بنابراین، پنهان‌سازی یا تاخیر در اطلاع‌رسانی به‌عنوان راهی برای جلوگیری از وحشت توجیه می‌شود. اما مسئله مهم آن است که ابهام و خلأ اطلاعاتی نیز خود می‌تواند مولد اضطراب، شایعه و رفتارهای ناسازگارانه باشد. بنابراین حتی در شرایط جنگی و امنیتی، در کنار حفاظت از اطلاعات محرمانه و عملیاتی، جامعه باید به اطلاعات معتبر، به‌موقع و کاربردی درباره آنچه رخ داده و آنچه باید انجام دهد دسترسی داشته باشد.

 

همین منطق درباره اجتماعات بزرگ و پرتراکم نیز صادق است. به جای بازنمایی جمعیت به‌عنوان یک خطر بالقوه که باید کنترل شود، می‌توان با تقویت هویت اجتماعی مشترک و هنجارهای همکاری، مردم را به بخشی از ظرفیت مدیریت بحران تبدیل کرد؛ افرادی که می‌توانند به یکدیگر هشدار دهند، از افراد آسیب‌پذیر حمایت کنند و در شرایط اضطراری به مدیریت وضعیت کمک کنند.

 

در نهایت، یکی از دلالت‌های مهم این رویکرد آن است که تاب‌آوری جمعی زمانی تقویت می‌شود که مردم در شرایط بحران خود را منفک، فاقد نقش و صرفا دریافت‌کننده دستورها و خدمات ندانند، بلکه خود را عضوی از یک «ما»ی مشترک ببینند که توانایی مشارکت فعالانه و کنش جمعی در برابر تهدید را دارند. از این منظر، توجه به الزامات تاب‌آوری جمعی، نه یک راهبرد اجتماعی، بلکه بخشی اساسی از زیرساخت آمادگی و ظرفیت ملی برای مواجهه با بحران است.

درباره این فعالیت
حوزه موضوعی
فرهنگ و سرمایه اجتماعی
لینک کوتاه
نویسندگان این محتوا
زینب سادات حسینی
پژوهشگر مرکز بینش‌های رفتاری ایران کارشناسی ارشد حکمرانی دانشگاه تهران